تبلیغات
شاخه گل - 100-«زینب»
شاخه گل
ما را به رندی افسانه کردند

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

100-«زینب»

نون و قلم نبی ست و ما یسطرون حسین

طاق فلک "علی" ست به عالم ستون حسین

اصل حیات حضرت زهراست خون حسین

هستی تمام ظاهر و ما فی البطون حسین

با یک قیامت است هم الغالبون حسین

در این قیام نقطه پرگار زینب است

سردار سر سپرده جولان عشق کیست؟

تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟

عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟

روح دمیده در تن بی جان عشق کیست؟

علامه مفسر قرآن عشق کیست؟

مفتاح قفل بسته هر کار زینب است

ذرات و کائنات همه مرده یا خموش

میدان احتجاج و زنی که علم بدوش

قلب جهان به عمق زمین گرم جنب و جوش

آتشفشان قلب خداوند در خروش

هوهوی ذوالفقار "علی" می رسد به گوش


در هیبت "حیدر کرار" زینب است

Why is my Achilles tendon burning?
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:30 ب.ظ
You actually make it seem so easy with your presentation but I
find this topic to be really something which I think
I would never understand. It seems too complicated and
very broad for me. I am looking forward for your next post,
I'll try to get the hang of it!
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 08:12 ب.ظ
Wow, this piece of writing is good, my younger sister is
analyzing these kinds of things, so I am going to let know her.
لیلا
پنجشنبه 20 مرداد 1390 01:28 ب.ظ
زینب به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب این اسطوره تاریخ، آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛
مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم خوار اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های حق جویان می رسد.

با حسین آمده بودند و بی حسین بر می گشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل ، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که
"زینبم ، بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی ."
و زینب اکنون آرام چون شقایقی داغ دار با مصیبتی عظیم در دل همراه قافله شده بود .

زینب فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیت در عین ایستادگی را از حسین آموخته بود؛

زینب یعنی شناسای بندهای دل حسین، یعنی زیستن در دهلیزهای قلب حسین، عبور کردن از رگهای حسین و تپیدن با نبض حسین. زینب یعنی حسین در آینه تأنیث. زینب یعنی چشیدن خار پای حسین با چشم. زینب یعنی کشیدن بار پشت حسین، بر دل.

در تمام این اوقات و لحظات، نگاه او بود که به حسین یکه تاز عرصه عشق آرامش می‌داد و دستهای او بود که اشکهای وجودش را می‌سترد.
هر بار که حسین از میدان می‌آمد، زینب بار غم از نگاهش بر می‌داشتی و بر دلش می‌گذاشت.

این بود که حسین هر بار، سنگین می‌آمد اما سبکبال باز می‌گشت. خسته و شکسته می‌آمد، اما برقرار و استوار باز می‌گشت.

زینب را چه شد که در عاشورا بال بال می زد؟! مگر نمه آنکه از ورای آن تل سراسر خون عشق بازی را دید.......

باید به تل زینبیه بروی تا شاید بتوانی گوشه ای از عشق را از نگاه زینب ببینی..........

ببخش پرحرفی شد....اگه نخواستی تاییدش نکن!

بدرود................................


مرضیه
پنجشنبه 20 مرداد 1390 12:59 ب.ظ
سلام روز خوش ..

منم بروز شدم .. با حضورتون کلبه حقیرمو روشن کنین ..

ممنونم ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : حسین

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان