تبلیغات
شاخه گل - 140- سفر به دیار عشق (2)
شاخه گل
ما را به رندی افسانه کردند

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

140- سفر به دیار عشق (2)

خانهٔ حضرت زهرا (ص)
در این خانه رازهای ناگفته فراوانی پنهان است.
شیعیان با حضور در حرم نبوی به زیارت این خانه می‌روند تا در جوار بیت ام ابیها دعا و نماز خوانده و با درس های تاریخ صدر اسلام بیشتر آشنا شوند.
 گرچه خانه حضرت زهرا(سلام‌الله علیها) را در مدینه منوره قفل زده‌اند اما همان «قفل» در بسته هم این رازها را در دل خود نگهداشته است و با خواندن شعری كه بر روی آن قفل نوشته‌اند، می‌توان گوشه‌ای از این رازها را دریافت.
 
به تازگی یكی از مدیران كاروان‌های زائران ایرانی به نام آقای «محسن شهرابی» موفق شده بود كه از پشت قفل در خانه حضرت زهرا(س) تصویر بردارد كه این تصویر رازها پشت قفل در را نیز بازگو می‌كند.

در پشت این قفل این مصرع «حاشاه أن یحرم الراجی مكارمه ... أو یرجع الجار منه غیر محترم» حك شده است كه ترجمه آن می‌شود «از او(پیامبراكرم) به دور است كه محروم كند كسی را كه به كرامات و بزرگواری‌های او امید بسته است
 
این نوشته و تصویر بسیاری را به تعجب واداشته است حتی در كتاب‌های تاریخی مطلبی در این خصوص به میان نیامده است و تنها در كتاب رسول جعفریان نوشته شده بود كه روی و پشت قفل در نوشته شده است «هو الحبیب الذی ترجی شفاعته لكل هولٍ من الأهوال مقتحم» «او (پیامبر اكرم)حبیب خدا است كه شفاعت او مورد امید است برای هر هول و وحشتی كه انسان به سختی در آن واقع شود.» اما اكنون مشخص شد كه مطلب پشت این قفل با روی آن متفاوت است.
 
این تصویر كه به تازگی به ثبت رسیده است برای نخستین بار از سوی پایگاه اطلاع رسانی حج وابسته به بعثه مقام معظم رهبری منتشر می‌شود تا در دهه فاطمه و ایام شهادت حضرت زهرای اطهر گوشه‌ای از رازهای نهفته در خانه آن حضرت را بیشتر بدانیم.









منبر پیامبر(ص)
وقتى كه مسجد مدینه ساخته شد، پیامبر اكرم- صلّى اللَّه علیه و آله- در موقع خطبه خواندن و سخنرانى، در مقابل جمعیت بر تنه درخت خرمایى كه در صحن مسجد بود، تكیه مى ‏داد.
تا اینكه یكى از یاران آن حضرت، منبرى از چوب با دو پله و عرشه ساخت. نخستین بار كه پیامبر بر منبر نشست، درخت به ناله در آمد. پیامبر آن را به طرف خود خواند. تنه درخت، زمین را شكافت و به طرف پیامبر آمد و مردم در اطراف نگاه مى‏ كردند. حضرت او را در بغل گرفت و با او سخن گفت.پس درخت ساكت شد، سپس حضرت فرمود: به جاى خود برگرد. مردم نیز گوش مى ‏دادند. درخت جاى خود برگشت.پس یقین و بصیرت مؤمنان زیاد شد و منافقان هم آنجا بودند و آن حدیث را نقل مى‏ كردند ولى هوا و هوس، قلبها را مى ‏میراند.


محراب پیامبر(ص) و روضه شریف
مسلمانان با ایمان به آیه «وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ» و ایمان به شفاعت پیامبر رحمت به این مکان مقدس یعنی مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده‌اند، آنها برای اینکه راز و نیازشان زیباتر شود، در جایگاهی نماز می‌خوانند و دعا می‌کنند که جایگاه سجده‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و یاران باوفایش بود.
آنجا یعنی محراب، منبر و روضه مطهره انسان را به اوج می‌رساند، مگر می‌توان آن را وصف کرد! دو رکعت نماز که در اینجا بخوانی، لذتش را برای همیشه عمر خواهی برد، شاید به خاطر همین حض معنوی باشد که اینجا نماز ثواب چندین نمازی است که در خانه خود می‌خوانی.




اسامی معصومین در مسجد النبی (کتیبه حدیقه الزهرا(س) یا باغچه خانه حضرت )








مسجد النبی ص، روضه مطهره، 1916 میلادی

مسجد النبی ص، روضه مطهره، ۱۹۱۶ میلادی

مسجد النبی ص، باغچه حضرت زهرا س، 1916 میلادی

مسجد النبی ص، باغچه حضرت زهرا س، ۱۹۱۶ میلادی

کوچه بنی هاشم

ماجراهای کوچه بنی هاشم آنقدر روشن است که نیمه های شب نیز می توان بدون احتیاج به هیچ شمع و چراغی، چشم ها را از کنار حصارهای کوتاه و گلی بقیع فراتر برد و همه صحنه ها را مشاهده نمود.

من، هر بار که یکی از رویدادهای مربوط به خانه دختر رسول خدا (ص) را می دیدم، از نشانه های آن مشعلی فروزان برگرفته و از آن در زمان عبور از راه های پر پیچ و خم بهره می جستم.با استعانت از این نکته، هیچگاه از راه اصلی منحرف نگشته وتوانستم همواره عشق به معبود را برای تمام همراهانم زیبا و روان تفسیر نمایم.

حال که من در این محکمه، ناگزیر از بیان تک تک رویدادهای این خطه از زمین خاکی شدم، به خویشتن نهیب می زنم که آن ها رامانند  همیشه،  به دور از هرگونه حب و بغض و بدون در نظر گرفتن علایق شخصی، بازگو نمایم .

در محضر دادگاه سوگند یاد می کنم که جز به حقیقت زبان نگشوده و وقایع را بدون هیچ دخل و تصرفی، مو به مو و بی هیچ کم و کاست، شرح دهم.

در مدینه محمد (ص)  را دیدم که پس از ادای هر فریضه، درب خانه پاره تنش را دق الباب می نمود و اهل خانه را به اسم خاندان رسول خدا سلام می داد و آن ها را به زیارت چشمانش میهمان
می نمود.

حبیب خدا را در حال مسدود کردن تمامی درب های منتهی به مسجد مشاهده نمودم که تنها درب همین خانه را به احترام ساکنانش باز گذاشت تا آن ها بتوانند از امتیازی مانند خودش بهره گیرند.

مستمندان را می دیدم که یکی پس از دیگری، خسته و مستاصل از مردمان زمان ، جایی به جز درب این خانه سراغ نداشتند و با باز و بسته شدن درب توسط کریمان ساکن در این بیت، شادمان و شاکر با دست پر، راه سرای خویش را در پیش می گرفتند.

فرشتگان آسمان دسته دسته به این کاشانه مراجعه می کردند و خود به چشم دیدم که فطرس، بال شکسته خود را به قنداقه طفل همین بانو کشید و با سلامتی و پرواز کنان راهی عرش کبریایی شد.

در لحظاتی که نفس های آخرین رسول خدا به شماره افتاده بود، چها رتن از ساکنان همین خانه در کنار او دست در دست هم پیمان الهی را یادآوری می کردند و در گوشه ای دیگر از مدینه نیز چهارتن با دیگری همراه، و  با یادآوری پیمانی انسانی! دستان همدیگر را می فشردند.

درست زمان بعد از رحلت پیامبر، برادرش که مرد همین خانه و امیرالمومنین منصوب از طرف پروردگار بود، تمام هم و غم خویش را بر شستشوی پیامبر قرار داده و در مکانی آن طرف تر امیرالمومنین منتخب خرد جمعی، تمام هم و غم خویش را بر شستشوی مغز پیروان او متمرکز کرده بود.

مرد خانه را در حالی می بینم که همسر خویش را نیمه شب بر مرکب سوار کرده و برای اجرای دستور الهی و سعادت بشر، درب خانه تک تک انصار و مهاجرین را می کوبد و بیعت را به آن ها متذکر می شود.

مردان سر به زیر انداخته را می بینم که  با شنیدن برهان های روشن، سخنان مرد را تایید کرده ولی فردا هیچ کدام به سوی میعادگاه روانه نمی شوند.

بانوی خانه را در کوچه ها می بینم که شادمان از احقاق حق غصب شدن خویش، تسبیح گویان دست در دست پسر بزرگش راهی خانه می شود و در این حال کنیز زاده جد صاحبخانه، با حالتی خشمگین و سرمست از جهالت، راه را بر آن ها سد نموده و وقیحانه، با سیلی و لگد قباله را از بانو باز می ستاند و آن را تکه تکه می کند.

همسر مرد را درحالی می بینم که با کورسوی باقیمانده در چشمانش، برای پیدا کردن  طفلش دست بر زمین می کشد و لحظه ای بعد چادر خاکی خود را بر سر کرده و روی کبود و مجروح خویش را مستور نموده و دیوار را تکیه گاه می کند و با مهربانی همیشگی کودک را به این نکته که از این حادثه چیزی به پدرش نگوید، مجاب می نماید و لنگان لنگان راهی خانه می شود.

هنوز ساعتی از روز نگذشته ، که ده ها مرد جنگی همان هایی که روزی بانوی خانه را از عزاداری برای پیامبر منع می کردند خانه او را  محاصره کرده و با لگد به درب می کوبیدند؛ همزمان با شعله ور شدن زبانه های آتش مادر خانه در حالی که باردار بود، آهسته پشت درب قرار گرفت و همزمان با باز شدن آن ،صدای ناله او و شکسته شدن استخوان پهلویش به گوشم رسید و من و سلمان هر دو حیران،  رد خون و مسمار و صوت حزین را که در فضا پخش شده بود، نظاره گر شدیم.

آن ها مرد را دست بسته جلوی چشم اهل خانه، کشان کشان به سوی مسجد می بردند و صدای ناله مادر خانه که از فرزند خویش، مهدی مدد می خواست را همگان شنیدند.

من دوباره با دیدن درب نیم سوخته و از هوش رفتن بانوی خانه، به این نکته فکر کردم که چرا؟

چرا این همسر بجای صدا کردن نام شویش، که عبادت محسوب می شود، نام فرزندش را در میان آن همه درد و تنهایی صدا می زند؟!

مرد خانه را می بینم که غریبانه در کنار بستر همسر بیمارش نشسته و با وقارخاص تقاضای ملاقات ضاربانش را به وی انتقال می دهد.

بانو با تبسم ، مهربانانه رو به شوهر جواب می دهد: روح و جسمم فدایت ای آقای من، به هر چه شما روا بدانی گردن می نهم.

اطفال محزون خانه را در حالی می بینم که برای شفای مادرشان دست به دعا برداشته و خود را به رضای الهی راضی کرده و از وضعیت موجود شکایتی ندارند.

پس از سپری شدن چند روز، مرد خانه را در حال غسل بدن همسرش از زیر پیراهن! مشاهده نمودم در حالی که مددکاری جز پیرزنی فرتوت به همراه  نداشت ، او نیزبا چشمانی اشک بار خاطرات خوش گذشته با بانو را به یاد می آورد که چگونه نوبتی ،کارهای منزل را عادلانه انجام می دادند و این سخت ترین لحظه حضورش در این کاشانه بود.

همان شب چند مرد را دیدم که برای  کمک به  مرد صاحبخانه به همراه دو طفل، تابوت بانو را به دوش کشیده و از کوچه های بنی هاشم دور می شدند.

دختر صاحبخانه چادر خاکی مادر را بر سر کرد و بر سجاده مادر در حال نماز خواندن با خدا عهد کرد نگذارد جای خالی مادرش احساس شود و من شاهد خانه داری او بودم.

مرد چند قبر را در نقاط مختلف حفر نمود و بدن مطهر همسرش را در یکی از آن ها به خاک سپرد و به هر حالی که  بود، امانت را به صاحبش باز گردانید.

از آن شب به بعد خود   شاهد بودم که مرد خانه اندوه خویش را به چاه می گفت و در حال مناجات با خدا از هوش می رفت...

قاضی یا تحکم صدایم را قطع نمود و ادامه داد:

خاموش باش! تو چه شاهد سخت دلی بودی که مشاهده این همه رنج را توان داشتی و تاکنون دم بر نیاوردی و تحمل کردی؟!

سرم را از شرم به زیر انداخته و دوباره با کسب اجازه از محضر دادگاه ادامه دادم که من به امید رمزگشایی سخن مادر خانه ، هیچ نگفتم و حال فهمیده ام که منظورش چه بوده!

به این باور رسیده ام که ذکر مهدی (عج) کلید قفل تمام مشکلات است.

او خواهد آمد و با آمدنش انتقام تمام این ستم ها را از آن نابخردان دنیا پرست خواهد گرفت.

من تاریخ، که به سکوت همیشگی خود خو گرفته ام، حرفم را به گوش جهانیان خواهم رسانید که به فرموده پروردگار:

                                "العاقبه للمتقین"









chaturbate token hack forum
دوشنبه 13 شهریور 1396 03:03 ق.ظ
I'm more than happy to uncover this great site.
I need to to thank you for ones time due to this fantastic
read!! I definitely loved every part of it and i also have you book
marked to see new information on your site.
andre dovi
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:23 ب.ظ
http://www.motogp.com
pointlessseries53.jimdo.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:58 ب.ظ
Pretty! This was a really wonderful article. Thank you for supplying this
info.
Can you stretch to get taller?
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:54 ب.ظ
Hello There. I found your blog the use of msn. This
is an extremely smartly written article. I'll make
sure to bookmark it and come back to read more of your
useful info. Thanks for the post. I will definitely return.
Foot Pain
شنبه 14 مرداد 1396 09:20 ب.ظ
Thanks for ones marvelous posting! I truly enjoyed reading it,
you might be a great author.I will always bookmark your blog and may come back
in the future. I want to encourage that you continue your great writing, have a nice afternoon!
Kathy
دوشنبه 9 مرداد 1396 08:03 ب.ظ
Appreciating the commitment you put into your website and in depth information you present.
It's great to come across a blog every once in a
while that isn't the same unwanted rehashed information.
Great read! I've bookmarked your site and I'm adding your RSS
feeds to my Google account.
averagebudget3128.jimdo.com
جمعه 6 مرداد 1396 08:55 ب.ظ
Hello there! Do you know if they make any plugins to safeguard against
hackers? I'm kinda paranoid about losing everything
I've worked hard on. Any tips?
Tamela
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:21 ق.ظ
It's hard to find well-informed people about this subject, but you seem like you know what you're talking about!

Thanks
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 10:52 ب.ظ
This is my first time pay a visit at here and i am actually happy
to read all at one place.
ستاره ی کور ... از دلگونه
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 04:43 ب.ظ
سلام
وب خوبی دارید
فقط مطلب که تو هر پست میذارید خیلی زیادهخواننده شاید وقت نکنه بخونه و یا اینکه حوصله نداشته باشه
اگه کمتر و مفید تر بود عالی می شد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : حسین

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان