تبلیغات
شاخه گل - 92-داستانک
شاخه گل
ما را به رندی افسانه کردند

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

92-داستانک

شنبه:همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هر کجا میرفتم اونو میدیدم.یکبار که از جلوی هم دراومدیم نزدیک بود بهم بخوریم صداشو نازک کردو گفت:ببخشید
من که میدونم منظورش چی بود تازه ساعت ۹/۳۰ هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد آره دقیقأ میدونم منظورش چیه اون میخواد زن من بشه
بچه ها میگفتن اسمش مریمه از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.


یکشنبه:امروز ساعت ۹ به دانشکده رفتم موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش میگفتن و میخندیدن تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین من که میدونم منظورش چی بود اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه
مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش میخواد دل منو نرم کنه که بگیرمش راستیّتش منم از اون بدم نمیاد از خدا پنهون نیست ازشما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم.
دوشنبه:امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم بعد از کلاس مین

ا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست من که میدونم منظورش چی بود حتمأ مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه راستیّتش منم ازش بدم نمیاد از خدا پنهون نیست از شما هم چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم.


سه شنبه:امروز اصلأ روز خوبی نبود نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا فقط یکی ازم پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست من که میدونستم منظورش چی بود ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی بود احتمالأ استقلالیه!
وقتی جریان رو به دوستم گفتم به من گفت ای بابا بدبخت منظوری نداشته.ولی من میدونستم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش میشه حالا به کوریه چشم دوستم هم که شده تصمیم گرفتم با این یکی هم ازدواج کنم.


چهارشنبه:امروز وقتی داشتم وارد سلف میشدم یک مرتبه متوجه شدم از دانشگاه آزاد ساوه واسه اردو به دانشگاه ما اومدن.یکی از دخترای اردو از من پرسید ببخشید آقا دانشکده پرستاری کجاست من که میدونم منظورش چیه اما مونده بودم که چطور این دختره هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده حیف اسمش رو نفهمیدم راستیّتس از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هرطور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم طفلکی گناه داره از عشق من پیر میشه.


پنج شنبه:یکی از دوستای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد من که میدونستم منظورش ازاین نوشابه خریدن چیه میخواد که من بیخیال مینا بشم راستیّتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرأ قبول کنم.


جمعه:امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو میدیدم عجب شکوه و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو میکردم که… مادرم یکهو از خواب بیدارم کرد و گفت که برم چندتا نون بگیرم وقتی تو صف نونوایی بودم دختر خانومی از من پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه؟
من که میدونم منظورش چی بود اما عمرأ اگه باهاش ازدواج کنم راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نونوایی بیاد زیاد خوشم نمیاد.


شنبه:امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه رو خوردم و اومدم که راه بیوفتم که مادرم گفت نمیخواد بری دانشگاه امروز نوار مغزت آمادست برو از بیمارستان بگیر.راستیّتس از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم.وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم به من گفت آقا لطفأ چند دقیقه صبر کنید


من که میدونم منظورش چی بود…!!!

foot pain guide
یکشنبه 18 تیر 1396 05:46 ق.ظ
Sweet blog! I found it while browsing on Yahoo
News. Do you have any suggestions on how to get listed
in Yahoo News? I've been trying for a while but I never seem to get
there! Cheers
http://whitneytadvvhwpxo.sosblogs.com
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 08:24 ق.ظ
Hi there i am kavin, its my first occasion to
commenting anywhere, when i read this paragraph i thought i could
also make comment due to this brilliant article.
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 06:44 ق.ظ
You are so interesting! I do not think I've truly read through anything
like that before. So nice to discover another person with some genuine thoughts on this
topic. Really.. thanks for starting this up. This site is something that is needed on the internet,
someone with a bit of originality!
راز گل یاس
دوشنبه 3 مرداد 1390 06:38 ب.ظ
دست شما درد نکنه من شما رو خیلی وقت پیش لینک کرده بودم قرار بود شما هم ...

ای بابا بیخیال
لیلا
دوشنبه 3 مرداد 1390 06:29 ب.ظ
سلام مرسی اومدین
جوابمو پایین نظرتون دادم

همیشه سبز باشید
بدرود
لیلا
یکشنبه 2 مرداد 1390 10:15 ب.ظ
نمی دونم نرگس جون به چیه این میگه قشنگ!!

راستی منم کربلا رفتم اصلا باورم نمیشد میدونین من راستش نمیتون خیلی راحت مث شما از حسم بگم ولی بدونین خیلی چیزام مشترکه ولی.......
حیف......
کاش...کاش....کاش......
لیلا
یکشنبه 2 مرداد 1390 10:11 ب.ظ
سلام
شما پسرا چقدر خودتون رو تحویل میگیرین!!
اه اه
افاده ها طبق طبق ........
همین برداشتارو می کنین که الان بساطتون اینه

موفق باشین
بدرود
راز گل یاس
یکشنبه 2 مرداد 1390 08:09 ب.ظ
____█████♥◊_♥_◊♥█████
___██♥◊◊◊◊██_██◊◊◊◊♥██
_██♥◊◊___◊◊█_█◊◊___◊◊♥██
██♥◊◊_____◊◊█◊◊_____◊◊♥██
██♥◊◊______◊◊◊______.◊◊♥██
██♥◊◊_______◊________◊◊♥██
_██♥◊◊___ آرزومــنـــد ___◊◊♥██
__██♥◊◊__ آرزوهـــای __◊◊♥██
____██♥◊◊قــشـنـگتــم◊◊♥██
______██♥◊◊___◊◊♥██
________██♥◊◊
___________██♥◊◊
_____________██♥◊◊
_______________██♥◊◊
_________________██♥

زیبا بود...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : حسین

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان